X
تبلیغات
عشق تا ابــــــــد

عشق دخترکی که معشوقش از آن بی خبر است

آهـــــــــــــــــــــای اَیـــوب !!!!!
کـــــجـــایی ؟؟؟؟؟؟
بیــــا تا بــرایت از صـــــــبــر بــــگــــویم ....
+ تاریخ | چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت | 15:16 نویسنده | مهدیه |

می نویسم که او بخواند، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و او… حتى نگاه هم نمی کند …!

 

+ تاریخ | یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392ساعت | 14:56 نویسنده | مهدیه |

 
حوصله کن،
آب های زودگذر،
هیچ فصلی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبار شنیده ام
مهم نیست که مرا
... از ملاقات ماه و گفت و گوی باران
بازداشته اند .
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو
بسنده خواهم کرد ...

حالا آرام باش
همه چیز درست خواهد شد...
+ تاریخ | شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت | 12:36 نویسنده | مهدیه |

بعضی دردها و چیزها
چقدر دیدن و شنیدنش تحمل میخواد….
خالی ام از حرف….
پرم از دلتنگی!!

+ تاریخ | جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت | 16:50 نویسنده | مهدیه |

 
دلم برات تنگ شده ... خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
اونقده که اگه پیشم بودی محکمه محکمه محکمه محکم

بغلت میکردم و سرمو میذاشتم رو شونه هات

و اصلا ازت جدا نمیشدم تا روزهایی رو که

بی تو تنها بودمو حس کنی

+ تاریخ | جمعه بیست و سوم فروردین 1392ساعت | 9:53 نویسنده | مهدیه |

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم
گفتي... گفتم...
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه:
تو دروغ گفتي، من راستشو

مرسی از دوستی که این مطلب رو گذاشت و ازم خواست تا براش بدارم

+ تاریخ | دوشنبه دوازدهم فروردین 1392ساعت | 12:10 نویسنده | مهدیه |

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ....

از دلـتـنـگـی ام ...

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...

خـوابـت را بـبـیـنـم ...

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!
+ تاریخ | شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت | 20:0 نویسنده | مهدیه |

 


ادامه مطلب
+ تاریخ | چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت | 16:18 نویسنده | مهدیه |

دَر ذِهن ِ زَنـآنـﮧے مـَن ...


مـَرد یـَعـنـے تـِکـیـﮧ گـآهـے اَمـن


یـَعـنـے بـوسـﮧ اے اَز روے دوست دآشتـَن ، بــِدون ِاَنـدَکـے شـَرم!


دَر ذِهـن زَنـآنـﮧے مـَن ...


مـَرد یـَعـنـے کـوه بـودَن .. پـُر اَز سـِخـآوَت ، پـُر اَز حـَیـآے مـَردآنـﮧ


دَر کـِنـآر ِ ایـن اُبـُهـَت ، لـوس شـُدَن ـهـآے کـودَکـآنـﮧ !


دَر ذِهن ِ زَنـآنـﮧے خـوش ـبـیـن مـَن ...


مـَرد یـَعـنـے دوست مـےـدآرَمـِت ، تـو هـَر لـَح ـظـﮧ بـآ مـَنـے!


تـو مـَردے ..


مـَن بـے تـو بـآ تـَمـآم آفـَرےـنـِش بـےـگـآنـﮧاَم!


کـآفـےـست دَست ِ رَد بــِزَنـے!


مـےـرَوَم پـے زِنـدِگـے اَم ، بـَرآے آرآمـِشَت


تـآ بــِدآنـے چــِقـَدر مـُحـتـَرَم َـست ایـن آسـآیــِشـَت ...

ولی ایکاش بودی و میدانستی دوستت دارم تا دنیا را به پایت میریختم

 

 

+ تاریخ | سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت | 18:46 نویسنده | مهدیه |

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

از تو

خلاصه کردم

ای کاش می شد

یک بار بگویم ” دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

ای کاش فقط

تنها همین یک بار

فقط یکبار فرصت رودررو شدن باتو و گفتم دوستت دارم را داشتم

کاشـــــــــــــــ

+ تاریخ | جمعه بیست و دوم دی 1391ساعت | 10:43 نویسنده | مهدیه |